قهرمان ميرزا عين السلطنه
7007
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امير لشكر شرق و محمود آقا خان كه وزير پست شده ( امير اقتدار ) و قوم خودش امير مكرم « 1 » اظهار داشتهاند با همه فشار و خرج و تضييق حتى چوب ، حبس ، تبعيد مردم زير بار جمهورى نرفتند ، نمىروند . پس صبر كنيد سكوت كنيد تا زمينه تهيه شود . ما از اين بيشتر نمىتوانيم مردم را صدمه بزنيم . مىروند به سفارتخانهها . قضيهء مسعود الدوله در مشهد در مشهد انقلابى روى داده بود . پس از سكوت آن مجددا واقعه [ اى ] رخ داده است . مصطفى قلى ميرزائى است با شش برادر . از قرار گفتهء جمعى چندان خوشسابقه نمىباشد . آقازاده « 2 » حكمى بر عليه مصطفى قلى ميرزاى مسعود الدوله داده بود . در موقع هياهوى جمهوريت مشار اليه خود را داخل اينكار [ مىكند ] و جزو معاهدين امير لشكر مىشود . يك روز خانهء آقازاده مىرود و اصرار مىكند ناسخ حكم مرا بده ، نمىدهد تهديد مىكند كه جمهورى است چنين و چنان مىكنم . باز آقازاده سكوت مىكند . مىچسبد ريش آقازاده را و بىاحترامى مىكند . در شهر قال مىشود . مسعود الدوله پناه به امير لشكر مىبرد . اوضاع هم كه خوب نبود بهتوسط جمعى و خود امير لشكر ، آقا [ زاده ] اجازه مىدهد برود و عذر بخواهد . به اتفاق امير لشكر آنجا مىرود ، دست آقازاده را مىبوسد . بعد مىخواهد مرخص شود آقازاده امير لشكر را به افطار نگاه مىدارد . مسعود الدوله تا خارج مىشود زن و مرد و طلاب حمله به وى كرده مىگويند شصت و پنج زخم چاقو و قيچى به وى مىزنند [ و به ] جمعى هم كه همراه او بودند كتك وافر . به هزار ماجرا مجروحين را مريضخانه مىبرند و در تحت معالجهاند . ضياء الواعظين نمايندگان مردم اصرار دارند وكلا قسم بخورند . ديشب بنا بود مجلس علنى شود و قسم بخورند ، نشد . جماعتى بيرون مجلس جمع بودند . چون مشهور شده بود ضياء الواعظين نطقى بر عليه شاه و قسم خواهد ايراد كرد برايش نوشتند اگر ميل دارى سلامت بيرون نيائى نطق را بكن . به اينهم قناعت نكرده جمعى از شيرازيها جلوى راهش [ را ] رفته گفتند شنيدهايم نطق مىخواهى بكنى ، اگر از جانب موكلين است ما مايل
--> ( 1 ) - امير مكرم چراغ على خان سوادكوهى پسر عم وزير جنگ سردار سپه حاكم مازندران و مباشر املاك ايشان ( يادداشت بعدى از نويسنده ) . امير مكرم اشتباه نويسنده است ، لقب ايشان امير اكرم بود . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - كفائى نام خانوادگى آنهاست منسوب به كتاب كفاية الاصول ( ا . افشار ) .